كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
71
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
توپ را ، كه گلولهء مسينش 45 كيلو وزن دارد برايم تعريف كردند . چون ايران بيشتر از آهن و بيشتر از احتياج ذخاير مس دارد ، گلولههاى توپ را از مس مىسازند . هركدام از اين توپها از 40 قطعه تشكيل شده است ، كه براى حمل آنها به بيست قاطر احتياج است . دورتادور انتهاى هريك از اين قطعات هشت سوراخ چهارگوش دارد و وقتىكه توپ را سوار مىكنند ، هشت ميخ آهنين را از اين سوراخها مىگذرانند . بايستى استفادهء از اين توپها آسانتر از توپهايى باشد ، كه خان قطعاتش را با پيچ به يكديگر وصل مىكند ، اما بهطوركلى هيچكدام از اين كلكها چندان به درد نمىخورد . توپچىهاى ايرانى طرز استفادهء از بمب را اصلا بلد نيستند . بعدها در خارك شنيدم ، كه امير گونه خان هم زنبوركى در مدخل بندر ريگ دارد ، اما يكبار ، گلولهء اين زنبورك ، كه مى - بايستى وسيلهء يك پنجاهباشى بهطرف شهر پرتاب مىشد ، چند نفر از افراد خود او را كشته است . وقتى يك خارجى آثار باستانى ايرانيها را مىبيند ، آنها از اين بابت فكرى به خودشان راه نمىدهند . از اينروى شكى نداشتم ، كه با رفتن به تختجمشيد كسى را نخواهم رنجاند . اما چون مردى كه درآمد روستاهاى اطراف آثار باستانى را مىگرفت ، در شيراز زندگى مىكرد و من خيلى راحت مىتوانستم آدرس او را از آقاى هركولس بگيرم ، به سراغ او رفتم ، تا نامهاى براى كدخداى دهى از او بگيرم . او نه تنها اين نامه را نوشت ، بلكه يكى از نوكر - هايش را هم تا ده با من همراه كرد . همراه اين مرد ، روز دوازدهم مارس 1765 از شيراز حركت كردم .